http://arius.blogfa.com
 
invitation to religion

جوزف کنراد

کنراد، جوزف Conrad, Joseph نام مستعار، (نام واقعی، تئودور یوزف کنراد کورزنیووسکی Teodor Jozef Konrad Korzeniowski) داستان‌نویس انگلیسی (1857-1924) جوزف در لهستان و در خانواده ملاکان اصیل زاده شد. پدرش مرد ادب و نمایشنامه‌نویس ومترجم آثار انگلیسی و فرانسوی بود که به سبب فعالیتهای میهن‌پرستانه در ضمن جنگهای با روسیه به این کشور تبعید شد. مادر جوزف بر اثر فرسودگی از رنجهای دوره تبعید، در سی و چهار سالگی درگذشت و تربیت جوزف در 1869، پس از مرگ پدر به عمویش سپرده شدکنراد در نوجوانی تمایل خود را به دریانوردی ابراز کرد و در 1874، در هفده سالگی به این شغل قدم گذارد، به بندر مارسی در فرانسه رفت و چندین سال در کشتیهای بازرگانی، دریاها و اقیانوسها را پیمود و نه‌تنها با دریانوردان معاشرت کرد، بلکه با محیط اشرافی فرانسه نیز رفت و آمد یافت و بر اثر مطالعه فراوان به زبان لهستانی و فرانسوی بر معلومات خود افزود؛ پس از آن ناگهان، بی‌آنکه کلمه‌ای انگلیسی بداند، در 1878 مارسی را به قصد انگلستان ترک کرد. در انگلستان نیز مدتها در قسمت کشتیهای تجاری میان سنگاپور و بورنئو رفت و آمد کرد، از معبرهای خطرناک گذشت و از بیماری شایع وبا جان سالم به در برد، اما به بیماری روماتیسم دچار گشت. در 1886 به تابعیت انگلستان درآمد و به رمان‌نویسی روی آورد. اولین رمانش را در 1895 با عنوان "دیوانگی المه یر" Alamyer’s Folly انتشار داد که زمینه آن را محله غم‌انگیزی در بورنئو تشکیل می‌داد. قهرمان داستان، المه‌یر تنها اروپایی است از مردم هلند، که به قصد دست یافتن به ثروتی رؤیایی به این جزیره قدم می‌گذارد. ازدواج او با دخترخوانده دزدی دریایی و پیدا کردن دختری به نام نینا، از دست رفتن ثروت پدر همسر و حوادث بی‌شمار و سرخوردگی فراوان و فرار یگانه دختر که تنها ثروت واقعی او بود، با مرد دلخواه و تنهایی مطلق، همه ضربه‌های دردناکی بود که المه‌یر را به جنون مبتلا کرد و سرانجام به مرگی غم‌انگیزش کشاند. داستان از جاذبه و نیروی بسیار برخوردار است و اگرچه زبان انگلیسی برای کنراد زبانی بیگانه بود و او در ضمن نوشتن با دشواریهای فراوان روبرو می‌شد، با کوششی ستایش‌آمیز موفق به فراگرفتن کامل زبان و انتخاب سبکی خاص گشت که کتابش را با موفقیت بسیار همراه کرد و او را بر آن داشت تا همه آثار خود را به زبان انگلیسی بنویسد. کنراد پس از آنکه در 1895 به مقام فرماندهی کشتی رسید، از شغل خود دست کشید تا همه‌ی وقتش را صرف نوشتن کند. در 1896 با زنی انگلیسی ازدواج کرد و به کلی در انگلستان مقیم گشت و به رغم بیماری روماتیسم و دشواریهای مادی، یک رشته شاهکار انتشار داد که همه شامل تجربه‌های شخصی و حوادث گوناگون دریانوردان و وقایعی بود که در ضمن سفر به سرزمینهای دور و بیگانه با آنها روبرو گشته بود. دومین داستان بزرگ کنراد به نام "رانده از جزایر" An Outcast of the Islands در 1896 انتشار یافت. طبیعت بیگانه و اسرارآمیز دیاری دوردست، پس زمینه شگفت‌انگیز این داستان را می‌سازد که در آن زندگی بدوی و بومی، مردی اروپایی را از زنی اهل جزیره که مورد علاقه‌اش بود، دور و بیگانه نگه می‌دارد. "سیاهپوست کشتی نارسیسوس" The Nigger of the Narcissus در 1897 از بهترین رمانهای کنراد است که با وجود خصوصیتهای متضادش از هماهنگی بسیار برخوردار است و در آن حالت شاعرانه و ذوق عظمت حماسی دیده می‌شود. داستان از تجربه‌های کنراد در دریا مایه گرفته و وجود تنها سیاهپوست بیماری را در میان مسافران کشتی نشان می‌دهد که چگونه از طرفی با سرفه‌های وحشتناک خود آرامش مسافران را برهم می‌زند و همه را خشمگین می‌سازد تا آنجا که به چشم حقارت و کینه در او می‌نگرند و از طرف دیگر بر اثر سایه مرگی که بر سرش افتاده بود، احساس ترحم و مسئولیت را در همه بیدار می‌کند، چنانکه در جریان طوفانی می‌کوشند که او را از اتاقکش که در شرف انهدام است، نجات بخشند. این بهت‌زدگی و تضاد احساس همچنان در طول سفر ادامه می‌یابد تا مرگ سیاهپوست بیمار به همه مشاجره‌ها پایان می‌دهد و زندگی به حال عادی بازمی‌گردد. این داستان از بهترین آثار کنراد به شمارمی‌آید. از آثار مهم دیگر او داستان "لرد جیم" Lord Jim (1900) سرگذشت جوانی انگلیسی است که به زندگی ماجراجویانه دل بسته و در کشتی کهنه‌ای عده‌ای را به سفر زیارتی می‌برد و در لحظه‌ای که ظاهراً کشتی رو به غرق شدن می‌رود، محل کار را ترک می‌کند و بدین طریق وجدانی ناراحت می‌یابد و سرانجام با مرگ شرافتمندانه‌ای ننگ خود را جبران می‌کند. "دل تاریکی" Heart of Darkness (1906) نیز از مهمترین آثار کنراد به شمار آمده است که همه نکته‌های هنری او را در نویسندگی در بردارد، خاصه توصیف طبیعت بکر و وحشی و ابهام‌آمیز آن، همه حواس خواننده را به خود معطوف داشته و او را در دنیایی هیجان‌آمیز فرو می‌برد. گویی جنگل با همه غوغاها و اسرار خاموشش در کنار او زندگی می‌کند."طوفان" Typhoon (1903) از تجربه سفر دریایی کنراد به شرق دور مایه گرفته است. داستان به سبب عرضه مستقیم حوادث و مبارزه با طوفانی که در دریای چین کشتی را به خطر انداخته است و روح آرام وخاموش و متانت ناخدا در برابر این حادثه، به حد یک حماسه می‌رسد. آندره ژید این رمان را به زبان فرانسوی ترجمه کرد و نمونه همکاری دو نویسنده بزرگ را ارائه داد. در "مأمور مخفی" The Secret Agent (1907)، عشق برادری و سرگذشت غم‌انگیز این عشق به شیوه‌ای بسیار مهیج وصف شده است. مجموعه داستان کوتاه "جوانی" Youth (1902) شامل سه داستان است که خاطرات جوانی کنراد را در بردارد. ماجراجویی‌هایی که در آثار دیگر کنراد سرشار از هراس و تشویش است، در این اثر رنگ دلپذیر شادمانی ناشی از جوانی به خود می‌گیرد. دیگر از آثار کنراد که جنبه سرگذشت شخصی دارد، داستان "آینه دریا" The Mirror of the Sea (1906) و "شمه‌ای از خاطرات" Some Reminiscences (1912) است.

کنراد مرد معجزه‌هاست، کسی که اصلاً لهستانی است، موفق شده در شمار بهترین نثرنویسان انگلیسی درآید. ادراکی که در تعادل و رعایت همه جوانب دارد، به او امکان می‌دهد که هم خواننده عادی را خشنود نگه دارد و هم خواستهای اهل فن و ادب را برآورد. کنراد اگرچه با قدرتی انکارناپذیر در آثار خود دریا را به هزاران شکل وصف می‌کند، هدف واقعی او چیز دیگری است. او می‌خواهد اسرار و کنه روح بشر را در میان اشیای محسوس و قابل لمس آشکار سازد و رموز سرنوشت و فشار عاطفی را به محیط زندگی دریانوردان منتقل کند و زندگی دریایی را سنگ محکی برای نمایان ساختن درون کسانی قرار دهد که زندگی را دور از همه، در تبعید و طرد و در ترس دائم از مرگ بسر می‌برند.

لرد جیم


لرد جیم

لرد جیم [Lord Jim]. در 1900 منتشر شد. پسری به نام جیم، به امید زندگی پرماجرا، به فکر می‌افتد که ملوان شود. روزی به عنوان دستیار سوار کشتی کهنه‌ای می‌شود که زایران را حمل می‌کند. توفان درمی‌گیرد و نزدیک است که کشتی غرق شود. دوست ما، جیم، در برابر ترسی که در اعماق درون هرانسانی خفته است تسلیم می‌شود و به همراه سه نفر دیگر، بر تنها قایق موجود سوار می‌شود و کشتی را با هرچه در آن است رها می‌کند. کشتی معجزه‌آسا نجات می‌یابد و یک کشتی توپ‌انداز فرانسوی موفق می‌شودکه آن را تا خشکی یدک بکشد. به زودی بازرسی را آغاز می‌کنند. جیم که اقبال کمتری از همسفرهایش داشته است، در این ماجرا سرافکنده می‌شود. مارلو  پیر، که مردی نیکوکار است، در جستجوی کشف راز این نامردمی برمی‌آید. او می‌خواهد به جیم کمک کند تا زندگی‌اش را از نو بسازد و او را به چندتن از دوستانش که در مشرق زمین مستقرند می‌سپارد. قهرمان داستان، در مقام پادو از بندری به بندر دیگر می‌رود؛ بی‌آنکه بتواند در محلی استقرار یابد، زیرا مایل است ناشناس باقی بماند. سرانجام با یک تاجر آلمانی به نام اشتاین برخورد می‌کند که او را به پاتوزان، جزیره‌ای دورافتاده در مجمع‌الجزایر مالزی می‌فرستد؛ این جزیره عرصه زدو خوردهای شدید داخلی است. جیم به سختی از چندین توطئه جان به در می‌برد. سپس رهبری حزب دورامین، دوست قدیمی اشتاین را به عهده می‌گیرد و موفق می‌شود علی را، که مردی طماع است، شکست دهد و اعتماد بومیان را به دست آورد. قدرت و شجاعت جیم به زودی بر سر زبانها می‌افتد و عشق در وجود بیژو، دختری یک مالزیایی، به او لبخند می‌زند. بیژو در دومین ازدواج خود به همسری کورنلیوس درآمده بود، کسی که جیم جانشین او شده است. به نظر می‌آید که گذشته جیم خاطره‌ای ناخوشایندی بیش نبوده است. اما در این وقت، مردی سفیدپوست که به جرم تجارت غیرمجاز تحت تعقیب یک کشتی اسپانیایی است، به پاتوزان می‌رسد: این شخص نادرست براون نام دارد و امیدوار است که با به آتش و خون کشیدن این سرزمین دوباره به مال و منال برسد. درحالی که بومیان خود را برای مبارزه آماده می‌کنند، جیم به براون امکان می‌دهد تا آنجا را ترک گوید؛ به شرط آنکه به هیچ‌کس صدمه‌ای نرساند. چه خیال باطلی! زیرا این جانی، به راهنمایی کورنلیوس که کینه‌ای سخت از جیم به دل دارد، بومیانی را که اعتماد کرده‌اند غافلگیر می‌کند و با قتل عام کردن آنها، پسر دورامین را نیز به قتل می‌رساند. و اما پایان کار جیم بسیار تأسف‌بار است. او می‌بیند که بار دیگر اعتماد همنوعانش را از دست داده است. خواهشهای بیژو و سایر دوستانش را ناشنیده می‌گیرد و حتی کوششی برای اثبات بی‌گناهی خود نمی‌کند: او، که بی‌سلاح در برابر دورامین ظاهر می‌شود، خود را به شکلی رقت‌انگیز از میان برمی‌دارد. این داستان که به تمامی از زبان مارلو پیر حکایت می‌شود، ممکن است که گاهی خواننده را خسته کند؛ اگرچه لحن آن به خوبی با عذابهای قهرمان داستان منطبق است. علاقه شگفت‌انگیزی که نویسنده به قهرمان داستان، حتی در بدترین لحظه‌های سقوطش، ابراز می‌دارد، از این اثر یکی از بارزترین تجسمهای برادری انسانها را می‌سازد.

مامور مخفی

مامور مخفی

مأمور مخفی [The Secret Agent]. در 1907 منتشر شد. این رمان، داستان تلخ و فاجعه‌آمیز آدولف ورلوک ، خرابکار حرفه‌ای و جاسوس سفارتخانه، است که شخصیتی بی‌قید است و ذهنی بسیار معمولی دارد و عاشق همسرش، وینی ، است. وینی برادری بسیار جوان دارد که دارای ذهنی عقب‌افتاده است و به این برادر که تنها شادی اوست، علاقه‌ای عمیق دارد و صرفاً به منظور تأمین زندگی آرام برای همین برادر، تن به این ازدواج داده است. ورلوک ناگهان مجبور می‌شود از تنبلی دست بردارد، زیرا دبیر سفارتی که در استخدام آن است از او می‌خواهد عملیاتی تروریستی را سبب شود که تظاهراتی را در پی داشته باشد تا پلیس بتواند بی‌درنگ واکنشی سرکوب‌کننده بر ضد انقلابیها نشان دهد؛ و چنانچه ورلوک در این کار موفق نشود، اخراج خواهد شد. انقلابیها، در واقع شهروندانی آرام‌اند که از تبلیغاتی آشوب طلبانه و برنامه‌ریزیهای مختلف تغذیه می‌شوند. تنها از آن میان، پروفسور است که تصمیمی نافرجام را دنبال می‌کند: او که انگیزه‌اش تنفری تعصب‌آمیز از هرگونه قانونمندی است، هنگامی که ورلوک پس از هفته‌ها تشویش و دودلی تصمیم می‌گیرد که خود توطئه را عملی سازد، مقداری مواد منفجرکننده در اختیار ورلوک می‌گذارد. اما ورلوک برای به کار انداختن آن دستگاه جهنمی بر ضد مؤسسه گرینویچ، از برادرزن بی‌مسئولیت و حاضر به خدمت خود استفاده می‌کند. پسر جوان، در حین عملیات در پی انفجار تکه تکه می‌شود. وینی، پس از شنیدن این خبر وحشتناک، شوهرش را به ضرب چاقو می‌کشد و بی‌درنگ به یکی از دوستان قدیمی ورلوک پناه می‌برد. اما این دوست که می‌ترسد با آن زن تهیج شده همدست شود، پولی را که شوهرش در روز فاجعه به او سپرده بود از چنگش درمی‌آورد و او را در قطار رها می‌کند. زن بیچاره، سرانجام، در یک شب مه‌آلود، به هنگام عبور از دریای مانش، خود را از عرشه کشتی به زیر می‌اندازد و نابود می‌کند. دو مضمون متناوب زمینه رمان را تشکیل می‌دهد: عشق وینی به برادرش، که با تمام پیچیدگی آن تصویر شده است؛ و تقدیر، که افرادی را در چنگ خود می‌گیرد که به نظر می‌آمد برای یک زندگی کاملاً معمولی ساخته شده باشند. کونراد بر زمینه‌ای داستانی که آن را همپایه داستان پاورقی دانسته‌اند، به تحلیلهایی بس اضطراب‌آور و موشکافانه پرداخته است.

دزد دریایی

دزد دریایی

دزد دریایی [The Rover]. آخرین اثر کامل نویسنده، که در 1921-1922 نوشته شد و در دسامبر 1923 انتشار یافت. از مدتها پیش، کنراد آرزو داشت داستانی بنویسد که در آن فضای حوضه مدیترانه را در زمان ناپلئون توصیف کند. ماجرای دزد دریایی میان محاصره تولون و نبرد ترافالگار، یعنی در مرحله حاد جنگ فرانسه و انگلستان روی می‌دهد، که به کونراد امکان می‌دهد تا همدلی یکسانی نسبت به فرانسه و انگلستان ابراز کند. این نخستین بار است که در آثار کونراد دریانورد پیری می‌بینیم که آرزویی جز آسایش ندارد، ولی به سبب همت مردانه‌اش سرانجام به ماجرای تازه‌ای کشانده می‌شود که زندگی خود را در آن از دست می‌دهد. ژان پیرول، دزد دریایی پیر، به دهکده کوچکی در بلندیهای شبه جزیره ژیَن، نزدیک هیِر، آمده است تا دوران بازنشستگی خود را در آنجا بگذراند. در خانه پیردختری به نام کاترین  سکنا گزیده است، که با دختر برادر خود، آرلت ، زندگی می‌کند؛ دختری عجیب و ساکت که زیبایی کم‌نظیری دارد. آرلت،‌ در آشوب دوران وحشت فرانسه، از قتل عامی که در آن پدر و مادرش به سبب سوولا برون ، ملقب به «خونخوار»، کشته شده‌اند، جان به در برده است. پیرول خیلی زود در کانون خانوادگی کاترین پذیرفته می‌شود و اندک اندک آرلت ساکت را رام می‌کند. ولی آرلت عاشق افسری فرانسوی به نام سرگرد رئال  می‌شود؛ این افسر مأموریت دارد که خود را،‌ با اسناد قلابی، به دست ناخدای کشتی انگلیسی «آملیا» ، که مراقب خطوط دریایی است، گیر بیندازد. ورود رئال نقشه‌های سوولا را، که در نهان عاشق آرلت است و امیدوار است که با وجود اختلاف شرایط اجتماعی با او ازدواج کند، به هم می‌زند. سوولا توطئه‌ای می‌چیند تا رئال را به کمینگاهی بکشاند و او را بکشد ولی موفق نمی‌شود. و اما پیرول، چون پرچم انگلستان را بر فراز «آملیا» کشتی سابق فرانسوی، می‌بیند که به دست دشمن افتاده است، احساس می‌کند که عزم زیستن در آرامش از او رخت بربسته است. بسته حاوی اطلاعات قلابی را به دست می‌آورد و رئال را با آرلت تنها می‌گذارد، و سوولا را مجبور می‌کند که با او سوار کشتی شود و پس از حرکات ماهرانه‌ای، وظیفه‌ای را که برعهده افسر بود خود به جای می‌آورد. ولی انقلابی و دزد دریایی هرگز به ساحل پرووانس  بازنخواهند گشت و آرلت با سرگرد رئال ازدواج خواهد کرد. چنانکه ژان-اوبری ، مترجم آثار کونراد، متذکر می‌شود، کونراد در این اثر خواسته است مخصوصاً «پایان یک زندگی دریانوردی و به موازات آن، پایان کار یک کشتی کوچک را توصیف کند: دریانورد و کشتیی که ایام پرماجرا و دردناکی داشته‌اند، ولی دیگر آرزویی جز آرامش ندارند». به این ترتیب، جوانی شکست‌ناپذیر و پرتوان و حادثه‌جوی قهرمانان کونراد، که پیرول شاید یکی از محبت‌انگیزترین آنها باشد، بر خستگی و نومیدی غلبه می‌کند.

در چشم غربی

در چشم غربی

در چشم غربی [Under Western Eyes]. در 1911 منتشر شد. این رمان تصویری است گیرا از خلقیات روسی در دوره تزاری. شخصی به نام هالدین، دولتمردی را که مردم را پیوسته شکنجه وعذاب می‌داد، کشته است. وی که درصدد است کشور را برای همیشه ترک گوید، از رفیقش، رازوموف، پناه می‌خواهد. اما رازوموف، از ترس آنکه مبادا به مخاطره افتد، او را تحویل نمی‌گیرد وحتی او را لو می‌دهد. لاجرم، هالدین اعدام می‌شود. اندک زمانی پس از آن، رازوموف به خدمت پلیس مخفی درمی‌آید و او را به سوئیس می‌فرستند تا از توطئه‌ای که در یکی از محله‌های ژنو، به نام «روسیه کوچک» در حال شکل گرفتن است، سردرآورد. در همین محله است که هالدین چهره شهیدی پرافتخار به خودگرفته است. در محفل توطئه‌گران، زنی به نام ناتالی، خواهر هالدین، دارای موقعیت ممتازی است. او، که جز رازوموف دوستی برای برادرش نمی‌شناسد، از او می‌خواهد که از آخرین روزهای زندگی برادرش او را باخبر سازد. رازوموف، با سالم جستن از این مخمصه، اعتماد ناتالی را جلب می‌کند. با این حال، رفتارش شک‌برانگیز است و موفق نمی‌شود نگاه کنجکاوش را در پس ظاهری در خود فرورفته مخفی کند. دیری نمی‌گذرد که همین بازی دوروزه بدگمانیهایی برمی‌انگیزد: این موقعیت بی‌معنی سرانجام ذهن رازوموف را آشفته می‌سازد. همه درام، درست در همان تضاد ریشه‌ای است که میان لودهنده هالدین و ناتالی، زنی که زیبایی را با خوبی درآمیخته است، وجود دارد. رازوموف، خسته از مبارزه، نزد ناتالی به خیانتش اعتراف می‌کند و سپس می‌گریزد تا ننگش را بپوشاند. اما دیری نمی‌گذرد که به حکم عدالت قهری زیر چرخهای قطار له می‌شود. ناتالی به کشور خود بازمی‌گردد و از آن پس وجود خود را وقف سبک کردن بار فقر سیاه این و آن می‌کند. معنای رمان در آخرین صفحات یادداشتهای روزانه‌ای که رازوموف بر جای نهاده پدیدار می‌شود؛ این یادداشتها حاوی اعتراف او به ناتالی است:‌ «دیگر توفان و ضربه‌ها و نفرتها پایان یافته است؛ همه چیز آرام است؛ خورشیدی نو برمی‌دمد و انسانهای خسته، که سرانجام متحد شده‌اند، از فرجام مبارزات خود آگاه می‌شوند و با اندوه پیروزی خویش آشنا می‌گردند... انسانها بر روی خاک احساس تنهایی می‌کنند و به یکدیگر نزدیک می‌شوند. آری، ساعتهای تلخی در پیش است؛ اما دلهره سرانجام به زیر امواج عشق در قعر دلها مدفون خواهد شد.» در چشم غربی که اصرار در نفهمیدن دارد، خلق روس به جستجوی عشقی جهانی برخاسته است که تنها از پی دردها و رنجها و کفاره بسیاری از خطاها به پیروزی دست خواهد یافت.

دل تاریکی

دل تاریکی

دل تاریکی‌ها [Heart of Darkness]. در 1906 منتشر شد. ملوانی به نام مارلو از زمان کودکی مجذوب رودی بزرگ است که در منطقه‌ای کاوش نشده در افریقا جاری است و روی نقشه به طوری شگفت‌انگیز یادآور یک مار عظیم‌الجثه است. سالها بعد، شرکتی که مأمور کاوش در آن منطقه است، فرماندهی یک کشتی مخصوص حمل عاج را به عهده او می‌سپارد. مارلو، پس از سفری طاقت‌فرسا و تمام‌نشدنی و کابوس‌گونه، سرانجام موفق می‌شود که در داخل منطقه به مقر شرکت برسد و در آنجا همه چیز را آشفته می‌بیند: خانه‌ها و اشیا و مردمان همه و همه را، حال آنکه سکوتی در اطراف سنگینی می‌کند. گویی چیزی عظیم و شکست‌ناپذیر است و پایان این دگرگونی باورنکردنی را انتظار می‌کشد. پس مارلو به جستجوی میستر کورتس ، نماینده شرکت، می‌پردازد که بایستی در مرکز سرزمین عاج باشد، اما مدتهاست که خبری از او در دست نیست. هنگام بالارفتن از مسیر رود، مارلو احساس می‌کند که سفری در گذشته و به سوی دورترین سرچشمه‌های جهان انجام می‌دهد. کشتی کوچک گویی که به سختی در کابوسی نامعقول و مبهم پیش می‌رود. زمین دیگر هیچ‌چیز زمینی در بر ندارد. با این حال، در فریادهایی که وحشیان دوروبر از سینه برمی‌کشند چیزی انسانی و ناب، واقعیتی عاری از هرگونه پوشش زمانی پابرجاست. چون سرنشینان کشتی به قرارگاه کورتس می‌رسند، غریوی وحشتناک از آنها استقبال می‌کند. وحشیان نمی‌خواهند که سفیدها میستر کورتس را، که در نظر آنها موجودی الاهی است، بازستانند. کورتس با اندیشه دعوت وحشیان به مسیحیت آغاز سفر کرده بود، اما اعصابش تاب مقاومت نیاورد و ریاست رقصهای شبانه‌ای را به عهده گرفت که پیش درآمد قربانهای فراوان به افتخار او شد. از آن پس، بارها کوشید تا فرار کند، اما بیهوده. اکنون که در حال مرگ است راضی نمی‌شود که جنگل را ترک کند و مارلو به زحمت زیاد و تقریباً با زد و خورد موفق می‌شود که او را سوار بر کشتی کند. کشتی دور می‌شود و وحشیان رفتن بتشان را تماشا می‌کنند و زنی سرکش و به شکوه آراسته، در حالی که بازوان برهنه‌اش را نومیدانه به سمت رود سیاه و درخشان دراز کرده است، گویی تشویش آنها را تجسم می‌بخشد. پس از مرگ کورتس، مارلو بسته‌ای نامه متعلق به نامزدش را پیدا می‌کند و می‌رود که آنها را به او برساند. اما در برابر این زنی که قادر به ایثار و ایمان و رنج است و با یاد گم‌شده‌اش به زندگی ادامه می‌دهد، آن توان را در خود نمی‌بیند که حقیقت را بیان دارد و به زن اطمینان می‌دهد که کورتس در دم مردن نام او را بر زبان داشته است.

این حکایت بلند دارای همه خصوصیتهایی است که هنر کنراد را بیان می‌دارد؛ هنری که به ویژه در توصیف طبیعت بکر و پرابهام می‌کوشد تا نه‌تنها اندیشه خواننده را به خود معطوف دارد، بلکه با پیچیدن او در میان رشته‌ای وسیع از حسها، تمامی شخصیت او را جذب کند. جنگل با همه هیاهو و رمز و راز خفقان‌آورش در اطراف ما زندگی می‌کند. چهره کورتس، که گویی گاهی تجسم همان جنگل است، دارای نیروی چنان القاکننده است که تقریباً جادویی می‌نماید؛ نیرویی که برخی اوقات، در طول روایت، به احساسی از ترحم بی‌پایان تبدیل می‌شود.


http://www.cloob.com/timeline/post_1997613_237149


نوشته شده در تاريخ Thu 21 Feb 2013 توسط ariusabdulahad
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک