الفلاح الفصيح القصة الفرعونيه الشهيرة - و سلسلة إعرف تاريخ بلدك
ادامه مطلب
|
http://arius.blogfa.com invitation to religion
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
الفلاح الفصيح القصة الفرعونيه الشهيرة - و سلسلة إعرف تاريخ بلدكهذه القصة واحدة من أشهر القصص فى الأدب الفرعونى .
و جرت أحداث هذه القصه إبان حكم الأسرة الحادية عشر 2200 ق.م تقريبا. تقول أحداث القصة أن فلاحا فقيرا يدعىخون-انوب من
أهالى إقليم وادى النطرون بالبحيره (و كان غنيا بالبحيرات الغنيه بالملح
الذي يستخدم في التحنيط ) كان يقطن قرية تسمى حقل الملح قاد قطيعا صغيرا من
الحمير بحاصلات قريته وسار به نحو المدينة يريد ان يبيع حاصلاته وكان
الطريق يحتم عليه أن يمر بضيعة رجل يدعى (تحوتى ناخت) الذي كان بدوره موظف
فاسد لدى الوزير الأول للفرعون (مدير بيت الفرعون). وعندما رأى هذا الموظف
الفلاح وقطيعه دبر حيلة لاغتصاب القافلة بما عليها فقام باغلاق الطريق
بصناديق الكتان ليضطر الفلاح ان يعبر الطريق من خلال النزول لحقل ذلك
الموظف الجشع المزروع بالقمح وتقوم الحمير بالتهام بعض سيقان القمح فتهيأت
بذلك الفرصة للمدعو (تحوتى ناخت) لكى يستولى على القافلة........
ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ Thu 25 Jul 2013
توسط ariusabdulahad
المبحث الثاني : معنى الدعاء في اللغة والشرع :
:
أصل هذه الكلمة مصدر من قولك دعوت الشيء أدعوه دعاء ، أقاموا المصدر مقام
الاسم . تقول : سمعت دعاء كما تقول : سمعت صوتا ، وكما تقول : اللهم اسمع
دعائي ، وقد يوضع المصدر موضع الاسم ، كقولهم : رجل عدل ، وهذا درهم ضرب
الأمير ، وهذا ثوب نسج اليمن . : "
دعوت فلانا وبفلان : ناديته وصحت به ، وما بالدار داع ولا مجيب ، والنادبة
تدعو الميت : تندبه ، تقول : وازيداه . ودعاه إلى الوليمة ، ودعاه إلى
القتال ، ودعا الله له وعليه ، ودعا الله بالعافية والمغفرة والنبي داعي
الله . . الفيروزآبادي . " الدعاء : الرغبة إلى الله تعالى ، دعاه دعا ودعوى " . . ، لابن منظور : ، في المصادر التي آخرها ألف التأنيث ، وأنشد لبشير بن النكت :
: قوله في اللغة الثانية : أنت تدعوين لغة غير معروفة . :
ودعوت الله أدعوه دعاء : ابتهلت إليه بالسؤال ، ورغبت فيما عنده من الخير ،
ودعوت زيدا : ناديته وطلبت إقباله ، ودعا المؤذن الناس إلى الصلاة ، فهو
داعي الله ، والجمع دعاة وداعون ، مثل قاضي وقضاة وقاضون . . ، أن الدعاء في أصل اللغة النداء والطلب ، وهما قسمان : عادي وعبادي . . :
حقيقة الدعاء : مناداة الله تعالى لما يريد من جلب منفعة ، أو دفع مضرة من
المضار والبلاء بالدعاء ، فهو سبب لذلك واستجلاب لرحمة المولى ، كما أن
الترس لرد السهم والماء لخروج النبات من الأرض . في تفسيره : حقيقة الدعاء : " استدعاء العبد ربه جل جلاله العناية واستمداده المعونة " وهو تعريف الخطابي بحروفه . بقوله : " هو طلب الأدنى بالقول من الأعلى على جهة الاستكانة " . .
نوشته شده در تاريخ Sun 23 Jun 2013
توسط ariusabdulahad
بعد أن تحدثنا عن زواج رسول الله صلى الله عليه وسلم وما خصه الله به في ذلك ، فقد آن الأوان لإبراز القيم الحضارية النبيلة ، والمقاصد الشرعية الجليلة ، في تعدد زوجاته الطاهرات رضي الله عنهن ، ثم نحاكم تهمة صلى الله عليه و سلم الشهوانية ) التي رمي صلى الله عليه وسلم بها إلى تلك القيم والمقاصد التي كان يهدف إلى تحقيقها في زيجاته ، كي نرى مدى التباعد بين سلوك الرسول صلى الله عليه و سلم و السلوك الشهواني ) الذي يلهث وراء النساء يتخير منهن ملكات الجمال من الأبكار والصغيرات السن ، كلما كبرت منهن واحدة بدل بها غيرها ، وبين صاحب مشروع حضاري فيه سعادة البشرية في الدنيا والآخرة ، أنيط عليه أمانة تبليغ رسالة الله وتزكية نفوس الخلق ، وتعليمهم كل شيء في حياتهم ، كما قال تعالى مبينا وظيفته الشريفة صلى الله عليه وسلم : {هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ} [1]، فانتخب من نساء زمانه أوعية للعلم ونواقل للآداب ، ومعينات على الطاعة ، وسفيرات للنساء عند بيت النبوة الكريمة ، ولكل حادثة من حوادث زواج رسول الله صلى الله عليه وسلم بهن حديث ينم عن حكمة ومقصد . وقد قسم العلامة محمد بن علي الصابوني الحكم والمقاصد التي من أجلها تزوج رسول الله صلى الله عليه وسلم بهذا العدد من النساء إلى أربعة أقسام وهي : الحكم التشريعية ، والحكم التعليمية ، والحكم الاجتماعية ، والحكم السياسة ، وسوف نتابعه في هذا التقسيم الذي لم نر من سبقه إليه ، لكن سنزيد في الأمثلة والشواهد والتعليقات بحسب ما يتطلبه المقام من المقال والله ولي التوفيق . [2].....................................
ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ Tue 7 May 2013
توسط ariusabdulahad
نظریه پست مدرنیسم (فرانوگرایی) / Post Modernism
موضوع:
تئوریهای سازمان و مدیریت،
مفهوم علمی و اجتماعی پست مدرنیسم در دهه 1965 با پرسش و تردید در مورد مرجعیت عقل و وضع هرگونه نظریه جامع و مطلق پا به عرصه گذاشت و با دو مورد در ارتباط بود: 1. تغییر ساختار اقتصادی، 2. مبارزه با اصول بنیادی نظریهپردازان مدرنیسم. در اینجا مبحث مبارزه پست مدرنیسم با اصول بنیادی نظریهپردازان مدرنیسم مورد بررسی قرار میگیرد.
**مبارزه با اصول بنیادی نظریهپردازان مدرنیسم و نقد آنها **
پست مدرنیسم در تقابل با نوگرایی (مدرنیسم) شکل گرفته است. از مدرنیستها
به دلیل ارزش بی چون و چرایی که برای عقلانیت قابلند و کوششی که برای
ارائه نظریههایی جامع و فراگیر بر مبنای اصول و روشهای عملی مبذول
داشتهاند، انتقاد میشود. نکته جالب توجه آن که در حوزه مطالعات سازمانی
نیز نظریهپردازان مدرنیسم در ارائه نظریههایی نظیر نظریه عمومی سیستمها،
درصدد ارائه نظریههایی جهان شمول و فراگیرند. (طاهر پور، 1387، ص 15)
ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ Tue 10 Jul 2012
توسط ariusabdulahad
تاریخ ادبیات اسپانیا، پیش از جنگ جهانى اول و در تاریخ ادبى آمریکاى لاتین در سالهاى میان دو جنگ جهانى استفاده شده است. در واقع پسامدرن بیانگر همان پرسشهاى اصلى مدرنیسم است، با این تفاوت که این بار پرسشها به گونه اى آگاهانه مطرح مى شود. دیگر اینکه مفهوم پست مدرنیسم را نباید با جامعه فرامدرن و فراصنتعى (Post - industrial society) خلط کرد. (Post - industrial society) جامعه فرا صنعتى نخستین بار بوسیله دانیل بل در کتاب او بنام (industrial society The comial of Post) در سال 1974 براى توصیف تغییرات اقتصادى و اجتماعى اواخر قرن بیستم بسط و گسترش یافت. قبل از بررسى ویژگیهاى جامعه فراصنعتى ابتدا ویژگیهاى یک جامعه صنعتى را بیان مى نماییم. ویژگیها و خصلتهاى یک جامعه صنعتى عبارت است از: 1 - بوجود آمدن دولتهاى ملى منسجمى که از تجانس قومى و فرهنگى برخوردارند و در حول فرهنگ و زبان مشترک سازمان یافته اند؛ 2 - تجارتى شدن تولید؛ 3 - سیطره تولید ماشینى و سازمان یافتن تولید در کارخانه؛ 4 - شهرى شدن جامعه؛ 5 - رشد همگانى سواد و تحصیلات؛ 6 - بکاربستن علم در کلیه عرصه هاى زندگى و عقلانى شدن تدریجى حیات اجتماعى؛ 7 - برخوردار شدن مردم از حق راى و شرکت در انتخابات و نهادى شدن امور و فعالیتهاى سیاسى در حول احزاب سیاسى و جامعه فراصنتعى در اقتصاد بصورت افول تولید کالا و ساخت مصنوعات و جایگزین شدن آن بوسیله خدمات انعکاس یافته است. از ویژگیهاى جوامع فوق صنعتى، اقتصاد مبتنى بر دانش و کارگران تحصیل کرده مى باشد که عنصر اصلى نیروى انسانى است. همچنین مباحثى را که آلوین تافلر در مورد تحولات تکنولوژیک مطرح کرده است، نباید به عنوان بحثى در پست مدرنیسم تلقى نماییم و معناى پست مدرنیسم را بایستى بیشتر در جریانات فکرى اواخر قرن بیستم جستجو کرد. نه در تحولاتى که از لحاظ تکنولوژیک پیدا شده است که البته مفهوم عامیانه از پست مدرنیسم بعضا منجر به پیدایش چنین تلقیاتى شده است. تافلر معتقد است که جهان سه موج مدرنیزاسیون را طى کرده است و الان در آستانه موج سوم هستیم. کتاب «جابجایى در قدرت » او در مورد ساخت قدرت و دولت در موج سوم است؛ او معتقد است تضادهاى جهان معاصر ناشى از تضادهاى سه گانه موج نوسازى است و تلاش کشورها براى توسعه چیزى نیست، جز گذار از یک موج به موج دیگر. پس بحث تافلر بحث مدرنیستى است نه پست مدرنیستى...................................................
ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ Tue 10 Jul 2012
توسط ariusabdulahad
پست مدرنيسم چيست؟ بررسي آراي ژان فرانسوا ليوتار نسرين پورهمرنگ در منازعهي مدرن و پست مدرن، نام ژان فرانسوا ليوتار از درخشش بيشتري برخوردار است. وي زادهي ورساي فرانسه است در سال 1924. نزد مرلو پونتي پديدارشناسي را فرا گرفت. چند سالي را به تدريس فلسفه پرداخت؛ در دانشگاههاي الجزاير و پاريس. وي فرانسوي الجزايري الاصل است. ترجمهي كتاب «وضعيت پست مدرن» وي در كشورهاي انگليسي زبان سبب شهرت وي را فراهم آورد. ليوتار از برجستهترين نظريهپردازان پست مدرنيسم است. هم نظريات وي است كه مورد انتقاد طرفداران پروژهي ناتمام مدرنيته قرار گرفته است. در بررسي آراي ليوتار ميتوان تاثيرپذيري او را از آراي ماركس، فرويد، لاكان، نيچه، كانت و هايدگر ديد. وي مدتي را نيز در دانشگاههاي ايالات متحده گذرانيد و عهده دار مسووليتهايي بود. ليوتار در 22 آوريل سال 1998 درگذشت. ليوتار در دهههاي 50 و 60 با يك گروه چپگرا با تمايلات ماركسيستي به نام «سوسياليسم يا توحش» همكاري داشت. نكتهي جالبي كه ليوتار بعدها در اين باره به آن اشاره ميكند و به آن معتقد ميباشد اين است كه دانشجوياني كه در جريانات و قيامهاي سال 1968 شركت داشتند ملهم و متاثر از هيچيك از اين قبيل نظريههاي كلان نبودند. بلكه تنها بر اساس ايدهي مخالفت صرف با نظم مستقر موجود عمل ميكردند. فعاليتهاي ليوتار در طي اين سالها در جنبشهاي چپگرا و جنبشهاي دانشجويي مخالف سلطهي فرانسه بر الجزاير، زمينه ساز افكار پست مدرني وي در سالهاي بعد شد؛ انديشه هايي كه محوريت آنها در مخالفت با مدرنيته و سلطهي عقل گرايي بود . عقل دورهي روشنگري ميخواست با مبنا قرار دادن علم تجربي و كاربردي كردن علم رياضي در علوم مادي و مبتني كردن علوم طبيعي بر رياضي جامعهي انساني را به سعادت برساند. ليوتار معتقد است مدرنيسم نه تنها نتوانست به اهداف خود برسد كه اينك با بحراني عميق روبهرو است ظهور نوعي خردستيزي و عقل ناباوري و ترديد مردم نسبت به اينكه علم بتواند سعادت شان را تضمين كند نشانههاي اين بحران است.ليوتار معتقد است كه پست مدرنيسم نشانهي فراترروي از مدرنيسم است؛ نه يك گذشتن ساده كه حركتي با مباني و شالودههاي فكري عميق. ليوتار براي تشريح بيشتر نقايص فلسفي مدرنيسم به نظريهي بازيهاي زباني اشاره ميكند. نسبيت گرايي فرهنگي ليوتار بهرهي فراواني از روشهاي زبانشناسي كه جان لنگشاوآستين و ويتگنشتاين به آن پرداختهاند ميبرد. يكي از علل بيراهه روي فلاسفه به عقيدهي ويتگنشتاين پرسش دربارهي معناي تعابير مسلم است. در حالي كه پرداختن به «معنا» اشتباه است بلكه بايد به «موارد استفاده» و «كاربرد» زبان توجه داشت. ليوتار اين گفتهي ويتگنشتاين را چنين تعبير ميكند كه منظور او از كاربرد زبان ؛ امور نظير جمله سازي، دستور دادن، اداي موارد زباني - كرداري، ارايهي توصيف ادبي، داستانسرايي، نقل حكايت، روايت و امثال آن است. هر كاركرد و بازي قواعد خاص خود را دارد. همانطور كه بازي فوتبال و بسكتبال قواعد خاص خود را دارند و هيچيك از اين قواعد بر ديگري برتري ندارند. ليوتار از اين گفتهها ميخواهد اين نتيجه را بگيرد كه رياضي و علوم طبيعي كه فلسفهي مدرن ميخواهد بنياد عقل را بر آن بنا نهد تنها يك بازي زباني هستند كه از قواعد خاص خود بهره ميگيرند و هيچ مزيتي بر بازيها و زبانهاي ديگر ندارند. ليوتار معتقد است كه حتي اگر براي علم ،معياري متفاوت از معيار مورد استفاده در زبانهاي ديگر قائل شويم يعني معيار معطوف به «صدق» دربازي زباني علمي، و معيارهاي اخلاقي، زيباشناختي و معيارهاي شناختي در زبانهاي ديگر، باز هم تلاش مدرنيسم براي مشروعيت بخشيدن به نقش علم با شكست مواجه شده و ميشود چرا كه حتي علم نيز با معيارهاي اسطوره و افسانهها و داستانهاي مردمي مورد قضاوت قرار ميگيرد و مشروعيتش مورد تاييد واقع ميشود. وي در اين باره به دو اسطورهي اساسي اشاره ميكند: اسطورهي علم به مثابه منجي بشريت و اسطورهي هگلي علم به مثابهي نظام كلي دانش بشري. او اعتبار اين اسطورهها را در جامعهي معاصر پايان يافته تلقي ميكند. اين پايان يافتگي خلعيد علم را نيز به همراه دارد. عقلانيت علمي خود در معرض پرسشهاي جدي قرار گرفته است زيرا كه مشروعيتش به روايتهاي ساده وابسته شده است. در اين شرايط چگونه ميتوان پروژهي روشنگري را همچنان استوار به عقلانيت علمي دانست. ليوتار معتقد است كه بايد به سوي پست مدرن رفت كه در آن از روايتهاي فراگير و وعدههاي خير و سعادت ابدي خبري نيست. نظريات كلگرا و جهانگرا از قبيل ماركسيسم و يا جامعهي كلامي كه هابرماس ميخواهد آن را بر اساس عقلانيت فرهنگي و كنش ارتباطي بنا كند سخت مورد مخالفت و انتقاد و ليوتار است. وي دل به ابتكارات محلي و راهكارهاي منطقهيي در مقياسهاي كوچك بسته است. آرأ و انديشههاي ليوتار نيز بمانند عدهي كثير ديگري از روشنفكران سدهي اخير ابتدا در چارچوب انديشههاي ماركسيسم شكل گرفت، اما وي نيز سپس بمانند بسياري ديگر از ماركسيسم فاصله گرفت و مسير ديگري را پيمود. شركت در حوادث و جنبشهاي دانشجويي ماه مه 1968 فرانسه زمينه ساز اين جدايي بود. وي پس از اين حوادث عميقاً به اين اعتقاد روي آورد كه بايد در مقابل سوءاستفاده از آزاديهاي فردي ايستاد و مقاومت كرد. در اين زمان رگههاي انديشهي پست مدرني در نظريات ليوتار پررنگتر ميشود. او به ماهيت قضاوت و داوري ميپردازد و اين ماهيت را جرياني پراگماتيكي عنوان ميكند. به عبارتي او معتقد است قضاوت وابسته به كاربرد زبان است و در هر حوزهي فرهنگي و مردمي كاربرد زبان با حوزهي ديگر متفاوت است. يعني قضاوت اختصاص به يك گفتمان دارد و گفتمانها نيز با يكديگر متفاوتند. وي در كتاب خود؛ گفتمان /انگاره، كه در 1971 منتشر كرد، بين انگاره كه آن را يك فرآيند رواني اوليه به حساب ميآورد و گفتمان كه در بردارندهي نيروي فوران كنندهي انگاره است تفاوت قايل ميشود. در سال 1979 كتاب ديگر وي، وضعيت پست مدرن منتشر ميشود. وي در اين كتاب ضمن نفي هرگونه كل گرايي از جمله جهانگرايي ماركسيستي، به دغدغههاي خود پيرامون اخلاقيات، عدالت و مشروعيت ميپردازد. ليوتار در اين كتاب اين اعتقاد را مطرح ميكند كه روايتهاي كلي گرايانهي عصر روشنگري كه در ايدههاي هگل و ماركس تبلور يافت و سبب جذب و يا كنار گذاشتن هويتهاي ديگر شد نتايج وحشتناكي به بار آورد كه نازيسم و فاشيسم و استالينيسم حاصل آن است. دنيايي كه ليوتار ترسيم ميكند از خرده روايتها و مقياسهاي كوچك تشكيل شده است، كه هيچ مقياسي بر مقياس ديگر برتري ندارد. همانطور كه پيشتر نيز اشاره شد ليوتار برتري و سلطه را ناشي از غلبهي يك بازي زباني بر بازي زباني ديگر ميداند. زبان يك كنش سمبليك و در عين حال مشترك ميان انسانها است كه شامل اعمالي از قبيل سخن گفتن، نصيحت كردن، تشويق كردن، امر و نهي كردن، قصه و حكايت گفتن، خطابه و وعظ و حماسهسرايي، قول و وعدهدادن و بسياري اعمال روزمرهي ديگر آدميان ميشود. هر زمان كه يك بازي زباني بر بازي زباني ديگر غلبه پيدا ميكند، شاهد بيعدالتي و ظلم و ستمي خواهيم بود كه از اين غلبه يافتگي بروز پيدا ميكند. ليوتار از اين تحليل اين نتيجه را ميگيرد كه براي رفع ظلم و ستم و بيعدالتي بايد ميان بازيهاي زباني جدايي و افتراق مادام برقرار باشد. جدايي و ناسازگاري ميان پاره گفتارها مانع از تسلط و برتري يكي بر ديگري ميشود و بايد تلاش براي حفظ اين وضعيت ادامه پيدا كند. ليوتار عمدهي اين تلاش را برگردهي هنرمندان ميگذارد؛ هنرمندان پست مدرن. ليوتار براي تبيين اين تلاش به سراغ مفهوم امر والاي كانت ميرود. كانت براي هنر، زيبايي و والايي قائل است و والايي را امري نامحدود و بيكران ميداند «كه به طور ناب و ساده عظيم باشد». والايي احساس نابي است كه انگيزههايش را از دنيا ميگيرد، از ابژهها، اما موقعيتي است كه در ذهن ايجاد ميشود، كنش و واكنشي ميان خيال و شناخت. هر چند كه ليوتار وسعت و جامعيتي چندان براي امر والاي كانت قائل نيست اما آنچه توجه او را جلب كرده است اين نظر كانت است كه امر والا مفهوم گيجكنندهيي است كه حاصل شكست و ناكامي در ايجاد انطباق و همپوشاني ميان يك ايده يا تجربه با ساختار مفهومييي كه براي نمايش آن در دست است ميباشد. اين عدم انطباق يعني اين ناهماني، يعني همان رخدادي كه در بازي زباني صورت ميگيرد، اين همان ناهماني و تفكيكي است كه ميان گفتمان و انگاره قائل است. ليوتار ميخواهد هنر پست مدرن نيز اشاعهگر اين امر؛ يعني عدم امكان بازنمايي واقعيت باشد. برداشتي كه ليوتار در كتاب «افتراق» از مفهوم تمايز و تفاوت بنيادين ارائه ميدهد راه او را از انديشمندان نظريهي انتقادي همچون هابرماس جدا ميكند. وي معتقد است كه تمايزها برطرف نميشود، اگر هم براي مدتي محو شود ناشي از اعمال قهر و خشونتي است كه از اجتماع همگاني حاصل ميشود. در «نيروي استدلال بهتر هابرماس نيز چنين قهر و اقتداري را ميتوان مشاهده كرد. زيرا در نيروي استدلال بهتر، ديگر جايي براي بررسي محتوا باقي نميماند و نيرويي كه سبب بهتر شمرده شدن استدلال ميشود چيزي نيست جز برآيند عواملي همچون موقعيت، شان، مرتبه، قدرت، تشكيلات و... ليوتار معتقد است كه هر روايتي هويتي منحصر به فرد دارد و نبايد ويژگيهاي يك رويداد را بدون در نظر گرفتن ويژگي فرازباني جهان زيست به نفع يك روايت كلانِ فاقد زمان، تعميم بخشيد. بايد خود را به دست ارزيابيهاي خُرد بسپاريم چرا كه ديگر جايي براي اقتدار نمايي وجود ندارد. http://www.pourhamrang.org/Article/Articles/Liutar.htm نوشته شده در تاريخ Tue 10 Jul 2012
توسط ariusabdulahad
پست مدرنیسم چیست؟ترجمه: یوسف نوریزاده ![]() در راستای ارائه تعریفی از پستمدرنیسم از میان گستره بحثهای درباره آن، بحثهایی که در تفکرات از بسیاری جهات امروزی پیش متنی، نقش مرکزی دارند، در اینجا تعریفی را که جیمز مورلی ارائه داده میآوریم. این، همان تعریفی است که در فهرست کنفرانس الکترونیکی فرهنگ پست مدرن آمده است. *** در وهله نخست، پست مدرنیسم؟ جنبشی در معماری بود که مدرنیسم (بهعنوان نهضت پیشگام ارائه تازگیها) را پس زد. مدرنیسم، در نقاشی و معماری به مانند رد سنت برای نیل به “جایی که پای هیچکس تاکنون به آنجا باز نشده” عمل میکند؛ یا بهتر از آن: ایجاد قالبهای هنری به صرف تازگی، و نه چیز دیگر. مدرنیسم کشف احتمالات و کاوش بیوقفه در پی بیهمتایی، و همزادش، فردیّت بود. پست مدرنیسم معماری؛ ارزشگذاری نو و تازه به دست مدرنیسم را در دهههای پنجاه و شصت به دلایلی محافظهکارانه رد کرد. آنها میخواستند هنگام بازگشت به قالبهای کلاسیک گذشته، که از نو به آنها قوت قلب میداد، عناصری از افادههای مدرن را حفظ کنند. حاصل این کار، یک زلم زیمبوی طنزآلود یا رویکردی چهل تکهای به بناسازی بود که ترکیب چند مدل سنتی را در یک بنا به کار میبرد. معنا، همچون کلاژ، از مجموعه نقش و نگارهایی که پیشاپیش درست شدهاند، درمیآید.
![]() در وهله نخست، پست مدرنیسم؟ جنبشی در معماری بود که مدرنیسم (بهعنوان نهضت پیشگام ارائه تازگیها) را پس زد به تبع آن، تصور عمومی مدرن و رمانتیک از هنرمند خلاق یکه و تنها، جای خود را به تکنسین بازیگوش (شاید سارق اطلاعاتی کامپیوتری) داد؛ کسی که قادر است آثار خلق شده گذشته را بازیابی کرده و مجددا باهم ترکیب کند. در این وضعیت، فقط دادهها به درد میخورند. این رویکرد تصنعی در فعالیتهای هنری تصویری، موسیقایی و ادبی در سیاسیترین شکل ممکن اتخاذ شده است؛ جایی که از کلاژ استفاده میشود تا شاید به بیننده تلنگری وارد شود تا او درباره مفهوم بازآفرینی تأمل کند. در آمریکا هنر پاپ بازتاب فرهنگ است. اجازه دهید فرهنگ کالیفرنیایی را برای شما مثال بزنم، جایی که افراد، فرقی نمیکند که از لحاظنژاد اروپایی باشند، افریقایی، آسیایی، یا اسپانیایی، با ناخنک زدن به انواع سنتهای مذهبی دنبال تجربه مذهبی اصیل یا “ریشهدار” هستند. با پیدا شدن سر و کله نسبیت کلاژ، بنیاد اصالت، واژگون شده است. در هنر و زندگی معنوی، شاهد الگویی هستیم که از استانداردهای جهانی فاصله گرفته و از فضایی چند بعدی و پیچیده سر درمیآورد، و مهمتر از آن شاهد انحلال تمایزات هستیم. خلاصه آنکه، به زبانی ساده و تاریخی میتوان رئوس مطالب این جنبش را چنین برشمرد: ۱-پیش مدرنیسم: مفاهیم و تعاریف اصلی در ید حاکمیت است (مثلا کلیسای کاتولیک) سنت بر فردیت سلطه دارد. ۲-مدرنیسم: طرد توامان روشنگرایانه/انسانمدارانه سنت و حاکمیت در جهت خرد و علم طبیعی. این حرکت بر اساس مفروض انگاشتن فرد خودمختار بهعنوان تنها منبع معنا و حقیقت پایهریزی شده است: تفکر کارتیزینی. پیشرفت و نوآوری در یک استنباط خطی تاریخی، مورد ارزشگذاری قرار میگیرد. تاریخی از دنیای “حقیقی” که بهطور فزایندهای واقعی یا ملموس میشود. میتوان آن را شناخت از نوع پروتستانی قلمداد کرد. ۳-پست مدرنیسم: طرد فرد خودمختار و مقتدر با تأکید بر تجربه حکومت ستیزانه جمعی و بینام و نشان. کلاژ، گوناگونی، دست نایافتنیهای رازورزانه، و شور جنونآمیز در مرکز توجه قرار میگیرند. مهمتر از همه شاهد انحلال تمایزات، ادغام سوژه و ابژه، خود و دیگری هستیم. این یک تقلید سخرهآمیز نیشدار و بازیگوشانه از مدرنیته غرب و فردیت “جان وین” گونه و عدم پذیرش تند و آنارشیست تمامی تلاشها برای تعریف، شیئیت یافتن یا معرفی دگرباره موضوع انسانیست. http://www.madomeh.com/blog/1390/10/26/233/ نوشته شده در تاريخ Tue 10 Jul 2012
توسط ariusabdulahad
مدرنيسم و پست مدرن نقطه عزيمت مدرنيته؛ تعريف جديد از عقل قبل از شروع بحث تذكر يك نكته ضروري است و آن اين كه انگيزه ما از طرح اين بحث ايجاد يك اسكلت (Platform) براي آموزش در اين عرصه ميباشد زيرا با وجود چاپ كتابهاي متعدد هنوز سردرگمي خاصي در اين عرصه ديده ميشود و نظرات متفاوتي در اين زمينه وجود دارد؛ مرحوم شريعتي نقد اسكولاستيك را نقطه عطف مدرنيته ميداند كه داراي سه وجه است: 1- قياس ارسطو، 2- نظريه خلق الساعه بودن انسان، 3- هيئت بطلميوس. مدرنيسم به جاي قياس، استقرار را حاكم ساخت، به جاي بطلميوس گاليله و كپرنيك را و به جاي نظريه ”خلق الساعه“ نيز ”تكامل“ (Transformism) را جايگزين نمود. برخي ديگر نقطه عطف آن را دكارت يا كانت، انقلاب كبير فرانسه، انقلاب صنعتي انگليس يا انقلاب اكتبر ميدانند. برخي ديگر انقلاب اكتبر را همچون قيفي ميبينند كه انقلاب صنعتي انگلستان، انقلاب فلسفي آلمان و انقلاب كبير فرانسه را در آن ريختند و خروجياش مدرنيته شد و اين منجر به دموكراسي نوين خلق گرديد. از نظر شما مدرنيسم از چه زماني شروع شد و نقطه عطف آن چه هنگام بود؟ عدهاي از مدرنيستها معتقدند كه در پسِ مدرنيته، عقلانيت يونان وجود دارد و ما بدون فهم عقلانيت يونان نميتوانيم مدرنيته را درك كرده و بومي كنيم. نظر شما در اين خصوص چيست؟ پرسش ديگر در مورد بحث پايان مدرنيته است كه عدهاي از پايان مدرنيته و آغاز پورسهاي جديد به نام پست مدرنيسم سخن ميگويند. بفرماييد تعريف پايان يك پروسه و آغاز پروسه ديگر چيست؟ آيا اين يك شالودهشكني است؟
* نخستين پرسش پيرامون نقطه عطف مدرنيته بود. به نظر من مدرنيته را در شاخههاي مختلف ميتوان بررسي كرد؛ از منظر فلسفي، سياسي، تكنولوژيك و ... . شايد اگر از نظر منظر سياسي وارد بحث بشويم انقلاب كبير فرانسه، نقطه عطف مدرنيته است، هرچند شروع آن با نظريه پردازاني مانند هابز است، اما در انقلاب كبير فرانسه بود كه به صورت جرياني اجتماعي درآمد و بدين گونه عموم مردم براي نخستين بار وارد نظريه سياسي شدند. در عرصه فناوري، تحولات تكنولوژيك در انگليس، نقطه عطف مدرنيته بود. از نظر فلسفي، به نظر من دكارت نقطه عطف گرايش فلسفي مدرنيته است و نگرش فلسفي به مدرنيته با دكارت شكل ميگيرد. نقطه عزيمت آن نيز تعريف جديد از عقل است. در تفكر اروپايي اين نگاه مديون دكارت است، هرچند جريانهايي پيش از دكارت نيز همانند كارهاي كپرنيك يا كپلر در عرصه هيئت قرار داشتهاند، ولي جمعبندي آن و ايجاد نقطه عزيمت در مدرنيته به لحاظ فلسفي توسط دكارت صورت گرفت. نگرش فلسفي و نگرش سياسي به مدرنيته داراي شاكلههاي نسبتاً متشابهي ميباشند. من ابتدا مدرنيته را از منظر دكارت بيان ميكنم و سپس به نظر هابز ميپردازم. تلاش من اثبات وجود يك نماي كلي از جهان در پس و پشت هر دو نظريه معطوف به مدرنيته است. در پاسخ به پرسش دوم هم بايد بگويم به نظر من بين دورههاي مختلف، گسست وجود دارد و نميتوان تفكر مدرن را دنباله تفكر يونان به حساب آورد. اعتقاد بنده به نظريه گسست معرفتي است و معتقدم كه در دوران مدرن، عقلانيت جديدي شكل ميگيرد كه در مجموع هيچ تشابهي با يونان ندارد. حال اگر بحثمان را خلاصه كنيم، با استفاده از نظريه پارادايم توماس كوهن، معتقدم پارادايم تفكر بشري تغيير ميكند و مقايسه امكانپذير نيست. برگرديم به دكارت و نقطه عطف مدرنيته، عمده نظريه دكارت، تأسيس عقلانيت جديد است. اين عقلانيت جديد در دكارت از شكاكيت او نشأت ميگيرد، با اين استدلال كه ما بايد در همه كس و همه چيز شك بكنيم و خود به يك نقطه بديهي يا امري مبرهن برسيم كه بر مبناي آن سامان فكري خود را شكل دهيم. اين نقطه بديهي همان اكسيوم اوليه دكارت است. دكارت ديالوگي هم با دوره ماقبل خود دارد، زيرا نميتواند يكباره از ماقبل خود جدا شود. .......................................................
ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ Tue 10 Jul 2012
توسط ariusabdulahad
کتابخانه عمومی سن آنتونیو با معماری پسانوگرایی.
پسانوگرایی[۱] یا پستمدرنیسم، (همچنین: پسامدرنیسم، پساتجدد، مابعد تجدد) (به انگلیسی: Postmodernism) به سیر تحولات گستردهای در نگرش انتقادی، فلسفه، معماری، هنر، ادبیات و فرهنگ میگویند که از بطن نوگرایی (مدرنیسم) و در واکنش به آن، و یا به عنوان جانشین آن پدید آمد. پست مدرنیته مفهومی تاریخی-جامعهشناختی است که به دوران تاریخیِ بعد از مدرنیته اطلاق میشود.
خلاصهپیشوند «پسا» در پسامدرنیسم الزاماً اشاره به تأخُر زمانی ندارد. پساتجدد در اصل در واکنش به نوگرایی و تحت تأثیر هوشیاری عمومی پس از جنگ جهانی دوم به وجود آمد. پسانوگرایی به مکتب فرهنگی، فکری و هنری اشاره دارد که فاقد سلسله مراتب مرکزی یا اصول ساخت یافتهٔ مشخص و در برگیرندهٔ پیچیدگی مفرط، تناقض، ایهام، تنوع و عدم انسجام درونی است.[۵][پیوند مرده] این اصطلاح اولین بار در سال ۱۹۴۹ برای ابراز ناخرسندی در قبال معماری نوگرا به کار برده شد و منجر به ایجاد نهضت معماری پسانوگرا شد.پست مدرنیته در یک تغییر کلی از تولید به مصرف به عنوان مجموعه مرکزی فرآیندهای اجتماعی و اقتصادی ساخت اجتماعی مداخله میکند. به این معنا، مفهوم پست مدرنیته تا حدی مشابه جامعهٔ فرا صنعتی است، این مفهوم اظهار میدارد که جوامع صنعتی شاهد تغییر جهت از ساخت صنعتی به صنایع خدماتی با تاکید بر تکنولوژی اطلاعات هستند.بعضی از نظریه پردازان مفهوم پست مدرنیته را برای اشاره به موقعیت نهادی مورد استفاده قرار نمیدهند بلکه به منظور ارجاع به موقعیت دانش به کار میبرند. بنابراین بومن عنوان کردهاست که پیامدهای پست مدرنیته آنها چیزهایی است که ذهن مدرن بر خودش از دور و بواسطهٔ درک انگیزش تغییر بازتاب میکند. عدم قطعیت ، دو سو گرایی و ابهام پست مدرنیته امکان به چنگ آوردن سرنوشت به منظور خلق آینده مان را فراهم میآورد. اگرچه هیچ یک از اینها تضمین یا مبنای عامی برای این پروژه نیستند، بلکه تنها به عنوان احتمالی درون موقعیت پست مدرنیته ظاهر گشتهاند. اندیشهٔ پست مدرنیته خواستار ان است که مدرنیته در پی بر آوردن وعدههای خود باشد ولو اینکه عقلانیت در آن تحریف شدهاست. برای لیوتار نیز وضعیت پست مدرنیته فهم موقعیت دانش در جامعهٔ بسیار پیشرفتهاست. او « شکاکی دربارهٔ فرا روایتها » را عنوان میکند و تفاوتها و فهمهای واقع شده درون دانشهای خاص محلی را تجلیل میکند.
یک کارخانه در اوهایوپسانوگرایی
مفهومی است که تعریف آن بین تحصیل کردهها، روشنفکران، و مورخان بدلیل دلالت ضمنی آن به اینکه که دوران نوگرایی بسر رسیدهاست، بسیار مشکل و بحث انگیز است. با این حال، اکثر این افراد بر سر این مسئله که از اواخر قرن بیستم مفهوم «پسانوگرایی» یا «پست مدرنیسم» در مقولاتی مانند فلسفه، هنر، تئوری نقد، ادبیات، معماری، تفسیر تاریخ، و فرهنگ تأثیر داشته توافق نظر دارند. این مفهوم تعریفی ساده دارد که بطور کلی شامل عوامل زیر میگردد:
توجه داشته باشید که پست مدرنیسم و پست مدرنیته واژهای جداگانه و مبیین اوضاع اجتماعی یا فرهنگی عصر پسانوگرایی و یا پست مدرنیسم است. ریشه های پسانوگراییپیدایش پست مدرنیته را به طیفی از عوامل گوناگون نسبت داده اند، از جمله [۶]:
......................................................... ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ Tue 10 Jul 2012
توسط ariusabdulahad
پست مدرنيسم يعني چه؟ (پاسخ دكتر رضا داوري) ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ Tue 10 Jul 2012
توسط ariusabdulahad
ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ Tue 10 Jul 2012
توسط ariusabdulahad
پستمدرن یا انکار دنیای مدرن
عبدالشریف ولدبیگی
پستمدرنیسم رویکردی است که نخست در حوزه هنر و به ویژه معماری مطرح شد و پس از آن با سرعت چشمگیری در حوزههای دانشگاهی دنیا گسترش یافت. متولد شدن نوع جدیدی از معماری و هنرهای موسیقایی که با ساختارهای سنتی گذشته تفاوت داشت، معرفیکنندۀ پستمدرنیسم بود. مهمترین نظریهپردازان پستمدرنیسم عبارتاند از: میشل فوکو، ریچارد رورتی، دریدا، بودریارد، رولان بارت، پی یر بوردیو و ژان فرانسوا لیوتار. یکی از ویژگیهای مهم پستمدرنیسم تبلیغ کثرتگرایی و ترویج حقیقتهای متنوع است. اندیشۀ پستمدرن با انکار هرگونه فراروایت و شالودهشکنی و ساختارزدایی همه چیز و انکار وجود همۀ بنیادهای دوران مدرنیسم، پا به عرصۀ وجود نهاد. منظور از فراروایت یا روایتهای کلان، روایتهای هستند که برای توجیه کارکرد نهادها، ارزشها و اشکال فرهنگی در دوران مدرنیسم مسلط بودند. این روایتها، ترکیبی از ایدئولوژیها، ادیان، مفهوم توسعه، روابط کشورهای جهان سوم و کشورهای پیشرفته، سودمندی تحلیل روانی یا مزایای سرمایهداری بود. عدهای از طرفداران پستمدرنیسم بر این باورند که در این دوره به دلایل گوناگون، از جمله گسترش روزافزون قدرت تکنولوژی و نیز ظهور «انقلاب صنعتی دوم»، یعنی انقلاب در عرصۀ تکنولوژی جدید اطلاعات و ارتباطات و نتایج و لوازم آن، یعنی تغییر در معنا و مفهوم زمان و مکان، فروریختن مرزهای سیاسی و جغرافیایی و اساساً فروپاشی بسیاری از عوامل هویتبخش، شکلگیری «تاریخ جهانی» و از بین رفتن تاریخهای قومی، بومی و ملی بسیار سرعت گرفته است؛ بنابراین در دوران کنونی، دیگر به آسانی نمیتوان از تاریخهای مستقل قومی، بومی و ملی سخن گفت. عدهای دیگر نیز معتقدند پستمدرنیسم در غرب برای حل بحران مدرنیسم به وجود آمد و حل بحران معنویت را مهمترین فلسفۀ وجودی پستمدرنیسم تلقی میکنند. بعضی دیگر از جمله مایکل پل گالاگهر، عضو شورای پاپ در امور فرهنگی، مهمترین ویژگیهای دوران پستمدرن را بیاعتمادی عمیق انسان، ترویج گرایش غیرعقلانی به جای عقلانیت، بیتفاوتی دینی و تجربه شبهدینی بر میشمرند. با توجه به اهمیت این موضوع و توجه بسیاری از نظریهپردازان مطرح به آن، ضرورت بررسی و تشریح نگرش پستمدرنیسم احساس شد و به همین منظور موضوع پروندۀ این شماره از نشریه زمانه به بررسی و نقد نگرش پستمدرنیسم اختصاص داده شد. http://zamane.info نوشته شده در تاريخ Tue 10 Jul 2012
توسط ariusabdulahad
پستمدرنیسم علیه مدرنیسم
سمیه ولدبیگی
نگرش پستمدرن از دهۀ ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰م در میان منتقدان و هنرمندان امریکا پا به عرصه علوم گذاشت و سپس نظریهپردازان غربی آن را در کارهای خویش به کار بردند. پستمدرن در دنیای مدرن پدید آمد و جنبهها و ابعاد نادیدهگرفتهشده را موضوع کار خویش قرار داد. در این نگرش تمایز میان فرهنگ برتر و فرهنگ تودهای، که از ویژگیهای دوران مدرنیسم بود، نهی شده است. بدینترتیب رویکرد پستمدرن محصول از بین رفتن تمایز بین امر والا و امر پست، امر نخبهگرا و امر عامهپسند است. مرز یا تمایز میان این دو مثل هر تمایز دیگری، در فرهنگ پستمدرن از بین میرود. مضامینی چون نفی فراروایتها، ضد بنیادگرایی و ماهیتگرایی، نفی متافیزیک، نفی فراواقعیت، نفی حقیقت واحد و پلورالیسم از آموزههای مهم پستمدرنیسم است. دربارۀ پستمدرنیسم نگاههای متفاوتی وجود دارد؛ بعضی از اندیشمندان غربی مانند نیچه، میشل فوکو و لیوتار معتقدند پستمدرنیسم، به معنای گسست از مدرنیته است، بعضی دیگر نیز مانند هابرماس مدعیاند: پستمدرنیسم به معنای مدرنیتة متأخر یا ادامة منطقی مدرنیسم و تکمیل پروژة ناتمام آن است، بااینحال سه مبحث اصلی دربارۀ فرامدرنیسم وجود دارد که بیان آن میتواند بخشی از پیچیدگی آن را روشن سازد. مبحث اول به انتقاد دربارۀ موضوعی مربوط است که لیوتار آن را فراروایتها یا روایتهای بزرگ دربارۀ رهایی در مدرنیته نام نهاده است. به عبارت دیگر متوسل شدن مدرنیته به بعضی از ابزارهای مشروعیتآفرین زیرین و تمامیتبخش، مانند داستان مارکسیسم دربارۀ چگونگی تکامل الزامی تاریخ طی مراحلی پشت سرهم، رد شده است. مارکسیسم بدین علت به این داستانسرایی دست زد که میخواست عینیت یا واقعیت دانش ما را خاطرنشان، و پروژههای سیاسی سوسیالیست و کمونیست را توجیه کند. این روایتهای جهانشمول و فراگیر به محو روایتهای دیگر تمایل دارد و در نتیجه به پیروزی اجماع، یکنواختی، و خرد علمی بر کشمکش، تنوع و شکلهای گوناگون دانش منجر میشود. مبحث دوم به موضع بنیادستیزی ریچارد رورتی، پراگماتیست امریکایی، مربوط است. نظریۀ رورتی دربارۀ تاریخ فلسفه و نظریۀ سیاسی غرب در پی نشان دادن آن است که ۱٫ هیچگونه دیدگاه عینی وجود ندارد که حقیقت یا دانش دربارۀ جهان را تضمین کند؛ ۲٫ پروژههای فلسفی، از افلاطون تا امانوئل کانت و سپس یورگن هابرماس، همگی در تعقیب چنین هدفی تلاش کردهاند. جستجو برای بنیادهای نهایی، وجود دو عرصۀ واقعیت و فکر، و تلاش برای تضمین تطابق اندیشهها بر دنیای واقعی، را در خود مفروض دارد؛ بنابراین، رورتی در کتاب خود با عنوان «فلسفه و آیینۀ طبیعت» از تمایل رنه دکارت، جان لاک و کانت برای داشتن نظریهای ویژه دربارۀ ذهن یا بازنماییهای ذهنی برای توجیه ادعاهای علمی انتقاد کرده است.[۱] جستجوهای آنان برای یافتن پایههای بیچون و چرای دانش، اخلاق، زبان یا جامعه تلاشهایی بوده است برای اینکه نوعی خاص و معاصر از بازی زبان، رفتار اجتماعی یا تصور از خود را ابدی سازد. این شخصیتهای بنیادی مدرنیته، که براساس دیدگاه رورتی همچنان دارای نفوذ بسیاری بر دیدگاههای کنونی ما هستند، همگی تاریخی بودن یا ویژگی متحولشوندۀ دانش و باورهای ما را انکار، و تصور میکنند که هر فرد میتواند به راحتی از سنتها و رفتارهایی که ما جزئی از آنها هستیم قدم بیرون گذارد و به نظریهای به طور کامل متمایز دربارۀ فرآیندهای سیاسی دست یابد. مبحث سوم عمده در فرامدرنیسم به جوهرستیزی آن مربوط است. در این باره شالودهشکن فرانسوی، ژاک دریدا، در نشان دادن مشکلات تلاش برای تعیین ویژگیهای جوهری مفاهیم و موضوعها، شخصیتی نمونه به شمار میرود. انتقاد دریدا از متافیزیک غربی نشاندهندۀ ناممکن بودن تعیین ذات اشیا و قطعی و تثبیت کردن کامل هویت کلمات و موضوعهاست. به نظر دریدا حرکت برای انسداد متون و استدلالهای فلسفی اغلب به شکست منجر میشود؛ زیرا ابهامها و اموری که نمیتوان دربارۀ آنها تصمیم قطعی گرفت در مقابل تثبیت نهایی مقاومت، و تمایزات قطعی را مبهم و نامشخص میکنند. بنابراین جوهرستیزی ژاک دریدا، بنیادستیزی رورتی و نقد فراروایت لیوتار، مهمترین ارکان شناسایی پستمدرنیسم قلمداد میشوند. به عبارت دیگر دقت در این سه محور کمک شایانی به شناخت بهتر پستمدرنیسم خواهد کرد. بااینحال قرائتهای گوناگونی از پستمدرنیسم شده است؛ عدهای پستمدرنیسم را فرایندی تلقی میکنند که از رویدادی صرف عبور کرده و به سازوکاری فرهنگی تبدیل شده است، عدهای دیگر نیز آن را نظریهای اجتماعی میدانند که پیر بوردیو مهمترین چهرۀ مبلغ آن به شمار میآید. اسکات لش، نویسندۀ کتاب معروف «جامعهشناسی پستمدرنیسم» هم معتقد است پستمدرنیسم امروز امری قطعاً فرهنگی است که به سازوکار و الگو بدل شده است.[۲] اگر بخواهیم دربارۀ رابطه پستمدرنیسم و علوم اجتماعی بحث کنیم بهترین شیوه نگاه السپت گراهام است. وی معتقد است درحالحاضر ارزیابی کلی یا نتیجهگیری کلی به معنای قضاوت، استنتاج یا تصمیم کارآمد دربارۀ پستمدرنیسم و علوم اجتماعی وجود ندارد. با توجه به این واقعیت که رابطۀ پستمدرنیسم و علوم اجتماعی هنوز در حال شکلگیری است و نیز موضع پستمدرنیسم هنوز تغییرپذیر و غیرقطعی است، هر کوششی برای رسیدن به این گونه نتیجهگیریهای براساس قضاوت به ظاهر تهوری بیجاست؛ زیرا جریان غالب در بیشتر علوم اجتماعی هنوز جریان مدرنیستی است و کموبیش در مقابل پیشروی پستمدرنیسم مقاومت خواهد کرد. مهمترین هدف پستمدرنیسم این است که مرزهای کاملاً تثبیتشده در علوم اجتماعی را دوباره تعریف کند و بنابراین افق رشتههای مدرنیستی را تغییر دهد و گروههای ذینفوذ مستقر در نهادهای تحصیلات عالی را تضعیف کند. در نظریههای اجتماعی، پستمدرنیسم را رد بیچون و چرای مدرنیسم میدانند. با این تعبیر، پستمدرنیسم به مرگ اومانیسم اشاره میکند. بر اساس همین مفهوم است که فوکو افزون بر کلیت تجزیهشدۀ اثر، از مرگ نویسنده نیز سخن میگوید.
پینوشتها
[۱]. دیوید مارش و جری استوکر، روش و نظریه در علوم سیاسی، ترجمۀ امیرمحمد حاجی یوسفی، تهران: نشر مطالعات پژوهشکده مطالعات راهبردی، ۱۳۷۸، ص ۱۹۹ [۲]. اسکات لش، جامعهشناسی پستمدرنیسم، ترجمۀ حسن چاوشیان، تهران: نشر مرکز، چ ۲، ۱۳۸۶، ص ۵۸ http://zamane.info نوشته شده در تاريخ Tue 10 Jul 2012
توسط ariusabdulahad
جامعهشناسی پستمدرنیسم
فتح الله شاهمرادی
کتاب «جامعهشناسی پستمدرنیسم» یکی از آثار مهم علوم اجتماعی است که رهیافت پستمدرنیسم را از زاویه جامعهشناختی بررسی کرده است. این کتاب را اسکات لش نوشته، حسن چاووشیان آن را ترجمه کرده و نشر مرکز منتشر نموده است. کتاب «جامعهشناسی پستمدرنیسم» دارای یک مقدمه و نه فصل است. مباحث فصل اول این کتاب، که با عنوان پستمدرنیسم به سوی یک تلقی جامعهشناختی نوشته شده است، به مفاهیمی مانند خودمختاری مدرنیستی، تمایز و بررسی بیثباتی هویت بورژوازی مربوط است. در فصل دوم تبارشناسی و بدن از نگاه فوکو بررسی شده است. در این فصل حجم زیادی از نظریههای فوکو دربارۀ مسائل ارگانیک بدن و معرفت و همچنین مسائلی مانند پویشهای اسکیزوفرنیایی بر ضد لکان و فروید ارائه شده است. فصل سوم کتاب هم به بررسی مبحث عقلانیت و میل مربوط میشود. فصلهای ششم و هفتم هم به ترتیب به مفاهیم افول هاله و همبستگی اجتماعی میان مدرنیسم و پستمدرنیسم اختصاص دارد. در فصل نهم کتاب هم مدرنیزاسیون و پستمدرنیزاسیون در آثار پییر بوردیو بررسی شده است. در این کتاب سه فرضیه دربارۀ پستمدرنیسم بررسی میشود: تغییر فرهنگی، که پستمدرنیسم را بر اساس تمایززدایی از مدرنیسم جدا میکند، عنوان فرضیۀ اول است. فرضیۀ نوع فرهنگی، که مدرنیسم را گفتمانی و پستمدرنیسم را تصویری میداند، فرضیۀ دوم و فرضیۀ قشربندی اجتماعی، که تولیدکنندگان و مخاطبان این دو نوع فرهنگ را در قشرهای در حال افول و ظهور جستجو میکند فرضیۀ سوم است. لش در این کتاب به دو نوع پستمدرنیسم اشاره کرده و نوشته است: پس از دو نوع پستمدرنیسم سخن بگوییم؛ یکی جریان اصلی و دیگری مخالف. پستمدرنیسم جریان اصلی به درهم آمیختن امر فرهنگی و امر تجاری و افول آوانگارد بها میدهد. این در حالی است که پستمدرنیسم مخالف به مسئلهدار ساختن امر واقعی به مثابۀ تصویر، برای مثال در انعطافپذیری جنسیت اهمیت میدهد، که هر دو تأثیرهای متفاوتی بر هویت دارند. لش این کتاب را با رویکردی جامعهشناختی به پستمدرنیسم تحلیل کرده است. حجم اطلاعات علمی کتاب جامعهشناسی پستمدرن مناسب و عمیق است. از ویژگیهای دیگر کتاب این است که مترجم آن را با ادبیات و قلمی روان ترجمه کرده و به همین خاطر است که فهم مطالب آن راحتتر و از آثار ترجمهای دیگر در این حوزه عمیق تر است. http://zamane.info نوشته شده در تاريخ Tue 10 Jul 2012
توسط ariusabdulahad
رسالة ابن تيمية إلى سرجون حاكم قبرص / كيف كنا ؟ إعداد الدكتور عبد الرحيم الشريف دكتوراه علوم تفسير ـ جامعة دمشق قال ابن تيمية في رسالته إلى سرجون حاكم قبرص: "من أحمد بن تيمية، إلى سرجون عظيم أهل ملته، ومن تحوط به عنايته من رؤساء الدين، وعظماء القسيسين، والرهبان، والأمراء، والكتاب، وأتباعهم. سلام على من اتبع الهدى. أما بعد فإنا نحمد إليكم الله الذي لا إله إلا هو، إله إبراهيم وآل عمران. ونسأله أن يصلي على عباده المصطفين وأنبيائه المرسلين. ونخص بصلاته وسلامه أولي العزم الذين هم سادة الخلق، وقادة الأمم. الذين خصوا بأخذ الميثاق، وهم: نوح، وإبراهيم، وموسى، وعيسى، ومحمد. كما سماهم الله تعالى في كتابه". وملخص رسالته ما يلي: أ- دعوته إلى الإسلام: بعد أن بين له حقيقة دين الإسلام، وحقيقة دين النصارى وتفرق النصارى فيه، وأن الإسلام الحق هو ما بعث به رسول الله محمد صلى الله عليه وسلم.. مدح سرجوان لما عنده من الديانة والفضل فقال: ب- مدحه لسرجون النصراني لمحبته للعلم تلطفاً به: "وإنما نبه الداعي لعظيم ملته وأهله، لما بلغني ما عنده من الديانة والفضل، ومحبة العلم وطلب المذاكرة، ورأيت الشيخ أبا العباس المقدسي شاكراً من الملك: من رفقه، ولطفه، وإقباله عليه، وشاكراً من القسيسين ونحوهم. ونحن قوم نحب الخير لكل أحد، ونحب أن يجمع الله لكم خير الدنيا والآخرة؛ فإن أعظم ما عبد الله به نصيحة خلقه، وبذلك بعث الله الأنبياء والمرسلين، ولا نصيحة أعظم من النصيحة فيما بين العبد وبين ربه؛ فإنه لا بد للعبد من لقاء الله، ولا بد أن الله يحاسب عبده، كما قال تعالى: {فلنسألن الذين أرسل إليهم، ولنسألن المرسلين}. وأما الدنيا فأمرها حقير، وكبيرها صغير. وغاية أمرها يعود إلى الرياسة والمال. وغاية ذي الرياسة أن يكون كفرعون الذي أغرقه الله في اليم انتقاماً منه. وغاية ذي المال أن يكون كقارون الذي خسف الله به الأرض فهو يتجلجل فيها إلى يوم القيامة، لما آذى نبي الله موسى. وهذه وصايا المسيح ومن قبله ومن بعده المرسلين، كلها تأمر بعبادة الله، والتجرد للدار الآخرة. والإعراض عن زهرة الحياة الدنيا. ولما كان أمر الدنيا خسيسا رأيت أن أعظم ما يهدي لعظيم قومه المفاتحة في العلم والدين: بالمذاكرة فيما يقرب إلى الله".................... ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ Mon 9 Jul 2012
توسط ariusabdulahad
نرفض قبولها ولا نعترف بشرعيتكم .. ومن يمثل السوريين
هم الجيش الحر ومجلس قيادة الثورة.
مرسي يلقن "الأسد" والعالم درسا فى الحريةفى موقف ذي
دلالة عميقة من الرئيس محمد مرسي فيما يتعلق بالشأن العربي، حيث وعلي خلاف
النظام السابق سواء العسكري أو المباركي، رفض "مرسي" قبول تهنئة الرئيس
بشار الأسد، المتهم محليا ودوليا بارتكاب جرائم حرب ومجازر وعمليات تهجير
قسري لمواطنين سوريين، أثناء محاولاته الدموية لقمع الثورة السورية، مما
أسفر عن استشهاد أكثر من 15 ألف من المدنيين ومقتل المئات من جنود الجيش
السوري الحر. وكان
الرئيس السوري بشار الأسد قد أرسل برقية تهنئة للدكتور محمد مرسي بمناسبة
فوزه برئاسة جمهورية مصر العربية، فرد عليه الرئيس كالآتي: من
محمد مرسي .. رئيس جمهورية مصر العربية.. بالإشارة إلي موضوعكم أعلاه
والخاص بالتهنئة .. نرفض قبولها ولا نعترف بشرعيتكم .. ومن يمثل السوريين
هم الجيش الحر ومجلس قيادة الثورة. عاشت سوريا حرة أبية. محمد مرسي
http://www.misrelgdida.com/Policy/93447.html نوشته شده در تاريخ Fri 6 Jul 2012
توسط ariusabdulahad
صرخة للرئيس: لا تبقي سجين قصركوجه
الدكتور محمد محسوب عضو الهيئة العليا لحزب الوسط و عميد كلية حقوق
المنوفية رسالة إلي الدكتور محمد مرسي رئيس الجمهورية المُنتخب قائلاً "
أرجو أن تكون رئيس الشعب لا سجين القصر ولا تنتظر أن يأتيك الناس بل اذهب
إليهم وتخلص من ثوب الرئيس السابق وبرتوكولاته . وأضاف
محسوب ستكون سقطة غير مغتفرة إن أنت أسندت رئاسة الوزراء أو أي وزارة
لأبناء النظام السابق بدعوى الخبرة فهم فقط خبراء في النفاق والفساد. من اختارك ومن لم يخترك ومن امتنع ينتظر منك أن تكون رئيسا لمصر الثورة لا الرئيس الخامس بعد 52. وقال محسوب لا تهدر وقتك في تبرئة نفسك وإصدار البيانات بالاعتذارات ، فمهام كثيرة تنتظرك إن قمت بها لن تحتاج لتقديم اعتذار لأي أحد. تحرك وتصرف دون بروتوكول .. تصرف باعتبارك رئيس لشعب ثائر وتجاوب دون تكلف مع طموحات شعبك. وغلا ستصبح رقما ضمن رؤساء ذهبوا. واختتم محسوب رسالته قائلاً " كلما تخلصت من ميولك الشخصية وبروتوكل الرئاسة ، كلما أصبحت أقرب لشعبك ، ننتظر أن تسمي رئيسا للوزراء من صفوف الثورة ، مستقل أولا عنك وثانيا عن كل سلطة حقيقية أو مزعومة .
http://www.misrelgdida.com/Parties/94112.html نوشته شده در تاريخ Fri 6 Jul 2012
توسط ariusabdulahad
![]() نوشته شده در تاريخ Mon 2 Jul 2012
توسط ariusabdulahad
أدعو إلى التفكير جيدا فى كيفية «ذبح القطة» للدكتور مرسى. وحتى لا يلتبس الأمر على أحد من رجال الأمن الوطنى ويظن أننى بصدد الدعوة إلى تنظيم إرهابى جديد، فإننى أذكر بأننى استعرت الفكرة الشائعة فى الأوساط الشعبية المصرية التى تتحدث عن إقدام الرجل فى ليلة الدخلة على ذبح قطة أمام زوجته لكى تدرك أنه شديد البأس ومرهوب الجانب وعلى استعداد لأن يريق الدماء فى سبيل إنفاذ كلمته. إن شئت فقل إنها تمثيلية لاستعراض الشجاعة وتأكيد الفتوة فى بداية المرحلة الزوجية لتظل الكلمة العليا للرجل، بغض النظر عن قدراته الحقيقية. وفيما نحن بصدده الآن فإننا نريد أن نفتعل تمثيلية، مماثلة، فنتصرف باعتبارنا إعلاما محترما مصِرّا على الالتزام بأصول المهنة وتقاليدها، لذلك فالقارئ عندنا أهم من الرئيس.
من خبرة عمل بالمهنة تجاوزت نصف قرن، وجدت أن الرؤساء الذين تعاقبوا على السلطة فى مصر خلال تلك المدة كانوا يبدأون بشرا وينتهون آلهة. وقد سئل الدكتور كمال أبوالمجد ذات مرة عن رأيه فى الرئيس الأسبق أنور السادات، بعدما عمل معه أكثر من خمس سنوات، فرد السؤال على السائل قائلا أى سادات تعنى، لأن شخصيته تغيرت عدة مرات خلال تلك الفترة. وزملاؤنا الصحفيون يذكرون أن الرئس السابق حسنى مبارك كان فى زيارة إحدى محافظات الدلتا فى بداية عهده. ورأوه وهو يدون بعض الملاحظات مما سمعه من المحافظ، وبعد عدة سنوات زار المحافظة ذاتها والتقى المحافظ ذاته، وحين أراد الرجل أن يبدى أمامه بعض الملاحظات فإن مبارك نهره قائلا هل تريد أن تعلمنى؟. لأن مبارك استمر فى السلطة ثلاثين عاما، اتيحت له فرص ممارسة الألوهية بصور شتى. ولا ننسى فى هذا الصدد قصة المصرى الذى التقاه حول الكعبة فى أثناء أدائه للعمرة فقال له بحسن نية اتق الله فى شعب مصر. ولم تغفر له هذه «السقطة»، فكان جزاؤه أن قضى بعد عودته 15 عاما فى السجن. وخلال تلك السنوات الثلاثين صدّق مبارك أنه منبع الحكمة فى هذا الزمان، وأن رحلاته إلى الخارج منعطفات فى تاريخ المنطقة والعالم المحيط. أما قراراته فهى من نماذج عمق التفكير ونفاذ البصيرة، فى حين أن كل واحدة من خطبه خطة عمل لكل مؤسسات الدولة. وما تصريحاته إلا منارات هادية للمثقفين والمبدعين ومصدر إلهام للمنشدين والفنانين...إلخ.
منذ فاز الدكتور محمد مرسى فى انتخابات الرئاسة دأب الكتّاب والمعلقون على توجيه النصح له ومطالبته بأن يفعل كذا وأن يمتنع عن فعل كذا وكذا. وهو شىء طيب لا ريب، أن تظل الأعين مفتوحة عليه طول الوقت، وألا يكف الناصحون والناقدون له عن محاولة تبصيره وتقويم مسيرته. لكن ثمة جانبا مسكوتا عليه فى المشهد يتمثل فيما يتعين على الإعلام أن يفعله حتى يقطع الطريق على احتمالات إفساد الرئيس الجديد وتأليهه. صحيح أن البيروقراطية والبطانة لها دورها الذى لا ينكر فى عملية التأليه. لكن الإعلام له دوره الأهم والأخطر. ولأننى أشك فى أن البيروقراطية والبطانة يمكن أن تغير سلوكها بسبب الموروث التاريخى. فالأمل معقود على دور الإعلام فى تثبيت أنسنة الرئيس ومعارضة تأليهه. لقد قال لى زميلنا الأستاذ حمدى قنديل ــ الإعلامى القدير ــ إن أحد خلافاته مع وزير الإعلام السابق صفوت الشريف سببها أنه كان يستخدم لفظة «الرئيس» مجردة، ولم يكن يشير إليه باعتباره «السيد الرئيس»، وهو ما أثار استياء الشريف عدة مرات، وأظن أنه آن الأوان لكى نتعامل بحزم مع جميع صور التأليه. فنعرض أخبار الرئيس وخطبه وتصريحاته بقيمتها عند الناس، وليس استنادا إلى أهمية مصدرها. فما يهم الناس له الأولوية، وما يهم الرئيس وحده فهو شأنه الخاص الذى قد يهم الرئاسة والأسرة. بالتالى علينا أن نطوى صفحة مقولة كلام الرئيس رئيس الكلام. فالأخبار ينبغى أن تكتب حسب أهمية مضمونها ولا علاقة لها بأهمية المصدر وترتيبه فى البروتوكول. ومن الاستخفاف بالناس أن تظل أخبار الرئيس على رأس كل النشرات دون اعتبار لقيمتها. ولا محل لإهدار صفحات الصحف وتضييع أوقات مشاهدى التليفزيون، لاستعراض نصوص خطبه أو أحاديثه المطولة، وكأنها قرآن منزل.
إن الرئيس الإنسان لا ينبغى أن تعلق صوره فوق الرءوس فى جميع الموسسات الحكومية. ولا ينبغى أن يتحرك حيثما ذهب فى موكب امبراطورى يعطل مصالح الخلق. ولا محل لأن يصطحب فى سفراته جيشا من المرافقين الذين ينتمون له والصحفيين الذين يصفقون له.
لقد سبقنا الدكتور مرسى حين طلب منع نشر تهانيه بالفوز على صفحات الصحف،
التى تتكلف مئات الألوف من الجنيهات، وليته وجه بإيداعها ضمن موازنة أسر
شهداء الثورة وعلاج مصابيها. ومازالت أمامنا فرصة لكى تحتفظ بالإنسان فيه،
من خلال مبادرات من قبيل ما ذكرت، حيث لا أخفى أننى قلق عليه من غوايات
الإعلام وقدرته على الإفساد. ناهيك عن أنه من الصعب أن يتحول الإعلام من دور القط الأليف إلى دور ذابح القطة!
http://sootbelady.shorouknews.com/columns/view.aspx?id=c1e0b659-8cb7-40a3-8edd-c873d465d5b4 نوشته شده در تاريخ Sun 1 Jul 2012
توسط ariusabdulahad
العروی یترجم کتاب " دین الفطرة " لجان جاک روسو
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| تصاویر زیر خانم "کنزا دریدر"، زن محجبه فرانسوی را نشان میدهد که پس از گفتوگو با رسانههای خبری و اعتراض نسبت به اجرایی شدن قانون تبعیضآمیز منع استفاده از روبند، توسط مامورین فرانسوی به شکلی توهینآمیز دستگیر شد. |

