زنجیر روزها و شبهای طلایی
هنوز میراث شما از الوهیت است،
و، هنوز، چشمان خمار دوشیزگان
به همان اندازه مشتاقانه به طرف شما بر میگردند.
پس، بنوازید و بخوانید، دوستان سالهای من!
بعد از ظهر به سرعت گذرا را رها کنید،
و، به شادی و آواز خواندن بیاعتنای شما،
لبخند خواهم زد از میان اشکهایم.

