http://arius.blogfa.com
 
invitation to religion
گفت‌و‌گو‌ی «هزارکتاب» با فرشته نوبخت
وقتی می‌نویسم به مخاطب فکر نمی‌کنم
رضا حيرانی
فرشته نوبختهزارکتاب: فرشته نوبخت متولد آبان 1354 در تهران و فارغ‌التحصیل کارشناسی پرستاری از دانشگاهِ علوم پزشکی ایران است. فعالیت حرفه‌ای خود را در حوزه‌ی ادبیات داستانی از سال 1385 با انتشار آثاری در زمینه‌ی‌ نقد ادبی، مرور، گزارش و معرفی کتاب در نشریات ادبی از جمله گلستانه و رودکی و هم‌چنین هم‌کاری با صفحه‌ی فرهنگ‌وادب روزنامه‌های اعتماد ملی،  اعتماد و... آغاز کرد.  
اولین اثر مکتوب نوبخت، مجموعه‌داستان ‌مرغ عشق‌های همسایه‌‌ی روبه‌رویی‌، شامل شانزده داستان کوتاه است که در سال 1388 توسط نشر افراز منتشر شده است.  
مجموعه‌داستان ‌کلاغ‌ که به تازگی توسط نشر چشمه منتشر شده است، دومین کتاب فرشته‌ نوبخت است. به بهانه‌ی انتشار همین کتاب با او گفت‌و‌گو کردیم.

عنوان مجموعه‌داستان شما، ‌کلاغ‌ با تمام معانی و تصوراتی که در فرهنگ‌های مختلف دارد از بار نشانه‌ای زیادی برخوردار است. آیا از ابتدا به دنبال این بودید که عنوان مجموعه برای مخاطب پیش داوری ایجاد کند؟
نه. راستش اصلا دوست ندارم عنوان مجموعه باعث پیش‌داوری مخاطب شود. ولی متوجه شدم که نام مجموعه برای بیش‌تر مخاطبین، ایجاد سوال کرده. انتخاب این نام بیش‌تر از هرچیزی دلیل شخصی دارد. کلاغ، پرنده‌ای‌ست که دوستش دارم. به نظرم مظهر رمز‌و‌راز است. در فرهنگ ما حضور این پرنده همیشه با معانی و مفاهیمی هم‌راه بوده. این پرنده فضایی وهم‌آلود و حسِ انتظاری شوم را تداعی می‌کند، خبر از اتفاقی که در حالِ وقوع است؛ که به نظرم بی‌تناسب با فضای مبهم داستان‌های من نیست. ضمن این‌که کلاغ‌ها همیشه مراقب هم هستند و در عین‌حال از هم پراکنده‌اند. موجودات غریبی هستند در کل.

بحران دیده نشدن در این کتاب برجسته است. به نظر می‌رسد توجه به این‌که این مسئله یکی از مهم‌ترین بحران‌های هویتی در جهان امروز محسوب می‌شود شما تلاش کردید بدون شعار دادن به این مسئله بپردازید. به نظر خودتان داستان‌های کلاغ تا چه اندازه توانسته‌اند به ایده‌آل مدنظر شما در این زمینه برسند؟
من تلاشم را برای نشان دادن این بحرانِ مدرن کرده‌ام. به نظر من آدم‌های عصر ما مثل درخت‌های داستانِ ‌بنویس عشق می‌مانند. با هم و از هم جدا هستند و زندگی‌شان مثل دریاچه‌ی داستانِ  جایی دیگر‌، مسحور میان کوه‌های بلند است. عشق مفهوم کلاسیک خود را از دست داده و تبدیل به چیزی شده شبیه بنای نیمه‌ویرانِ آن‌سوی دریاچه‌ی داستانِ ‌جایی دیگر ‌یا شبیه کوهِ بلند و سنگیِ داستانِ ‌کوه‌ سنگی‌ که پشت آن چیزی نیست، احتمالا. خیلی از قواید و حتی شکل قراردادهای انسانی به ضرورتِ زندگیِ امروزی، فرق کرده‌اند. این‌ها دغدغه‌های من بوده وقت نوشتن داستان‌ها. دوست داشتم چیزی را که در روابط آدم‌ها حس می‌کنم، نشان بدهم. ایده‌آل من توی این قصه‌ها نشان‌دادن همین تنهایی و خستگی آدم‌ها بوده. فضای خاکستری و ماتِ زندگی‌های تک‌نفره‌مان و دست‌وپا زدن‌ها یا همان بحرانِ دیده نشدن که شما اشاره کردید. چیزی که هی دارد بیش‌تر و بیش‌تر می‌شود و بخش اعظمی از آن از حیطه‌ی اراده و اختیار انسان بیرون است. نمی‌توانم بگویم کاملا موفق شده‌ام آن‌چه را منظورم بوده نشان بدهم. ولی فکر کنم به چیزی که می‌خواسته‌ام تا حد زیادی نزدیک شدم.  
کلاغ
کلاغ
نویسنده : فرشته نوبخت
تعداد صفحه : 161 صفحه
قیمت : 4200 تومان
انتشارات : چشمه

چه‌قدر به تفاوت میان مخاطب خاص و عام معتقدید؟ و آیا در هنگام نوشتن به نوع خاصی از مخاطب فکر می‌کنید؟
وجودِ مخاطب خاص و عام واقعیتی است که نمی‌شود انکارش کرد. تفاوت در انتظارات آن‌ها از ادبیات داستانی‌ست. برای مخاطب عام وجه سرگرم‌کنندگی ادبیات اهمیت دارد در حالی‌که این وجهی نیست که به تنهایی مخاطب خاص را راضی کند. در کل، راضی‌کردن هیچ‌کدام کارِ راحتی نیست. برای همین وقتی می‌نویسم به مخاطب فکر نمی‌کنم. داستان‌ها را برای خودم می‌نویسم و فقط به ساختار داستان و بیش‌تر از آن، به شخصیت‌هایم توجه می‌کنم. به این‌که چه‌طور فکر می‌کنند، چه احساسی دارند، چه اعمال و عکس‌العمل‌هایی دارند و حتی چه می‌پوشند و چه می‌خورند. شاید به این خاطر است که داستان‌های من پر است از تصاویر و جزئیات. جزئیاتی که خیلی دوستشان دارم و برای وارد کردن هر کدامشان گاهی کلی فکر می‌کنم.  فارغ از نتیجه، من برای مخاطب عام یا خاص نمی‌نویسم. چون دوست دارم قصه‌هایم را همه بخوانند و لذت ببرند. دوست دارم به جایی در داستان‌نویسی برسم که هم مخاطب عام داستان‌هایم را بخواند و هم مخاطب خاص.

چرا در سال‌های اخیر ما نتوانستیم در فضای داستان‌نویسی به نمونه‌های درخشانی که بتوانند فصل تازه در ادبیات داستانی ایجاد کنند دست پیدا کنیم؟
تازگی، یعنی همین که مرتب نویسندگان جدیدی می‌آیند و کارهای جدید منتشر می‌شود. اما شاید منظور شما جریانِ کسالت‌باری باشد که بر فضای ادبی حاکم است. قبول دارم حاکمیت چنین وضعیتی شور و نشاط و خلاقیت را از ادبیات گرفته است. این جریان هم معلولِ علت‌های بی‌شماری است مثل کمبود مخاطب، ممیزی و سانسور، دسته‌بندی‌های اجتناب‌ناپذیرِ داخلی و خیلی چیزهای دیگر. اما با همه‌ی این موانع، ادبیات داستانی ما در حال حرکت به جلو است. هرچند که این حرکت ناگزیر لاک‌پشت‌وار و  کاهلانه است. درباره‌ی درخشش آثار امروز هم، نباید شتاب‌زده قضاوت کرد. فکر می‌کنم آیندگان قضاوت بهتری در این‌باره خواهند داشت.  

لطفا از کارهایی که در دست نوشتن و یا انتشار دارید برای مخاطبان ما بگوئید.
یکی دو ماهی‌ست که اولین رمانم را تمام کرده‌ام و برای انتشار در اختیار ناشر قرار داده‌ام و در حال حاضر هم مشغول نوشتن یک کار بلند هستم.



http://1000ketab.com/story/39/2390


نوشته شده در تاريخ Mon 20 Feb 2012 توسط ariusabdulahad
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک